تبليغاتX
عشق زیبای من
قصه های عاشقانه خرس کوچولوی تو
 

 

عشق من.

آیا هنوز خرس کوچولوی تو هستم؟

ترس اینکه دیگه مث اون روزا دوستم نداشته باشی خیلی ترس بدیه... خیلی ....

یه روزی ایمان داشتم که همیشه دوستم داری اما الان اون ایمانش جای خودش رو به ترس داده و میدونی که چرا؟

خیلی وقته که ما از هم دور شدیم یه فاصله نامریی داره روز به روز بینمون کش میاد و بزرگ میشه... تو دیگه مث اون وقتا نیستی. دلم میخواد خودمو هی گول بزنم اما بخدا نمیشه... راست میگم ...

خودمم انگار دیگه انرژیم تموم شده نمیخوام خودمو گول بزنم... این خیلی دردناکه اما واقعیت داره عزیزم...

بیا یه کاری بکنیم/ به قول تو که همیشه میگی ما با همه فرق داریم  بیا یه فکری بکنیم قبل از اینکه خیلی دیر بشه/

مگه اینکه خودت اینو بخوای؟

تو که نمیخوای ما از هم دور و دورتر بشیم؟ میخوای؟

 

باور نمیکنم/.... همه نشونه ها درسته اما من باور نمیکنم....

بذار بخوابم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 2:14  توسط خرس کوچولو  | 

 

من پری کوچک غمگینی را می شناسم

که در اقیانوسی

مسکن دارد .

و

دلش را

در نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام

پری کوچک غمگینی که

شب از یک بوسه

میمیرد و سحرگاه

از یک بوسه بدنیا خواهد آمد

(فروغ)

 

 این پری برات آشنا نیست عشق من؟

 

امشب تو پیام شب بخیرم این متن رو با یه بوسه برات اس ام اس کردم .... اما جوابم رو ندادی...

خیلی وقته که دیگه جواب اس ام اس هام نمیاد......... چرا؟؟؟؟؟؟

امشب با بوسه خودم مردم اما میدونم که سحرگاه بوسه ای منو زنده نخواهد کرد....

دلم عجیب گرفته.... به ایوان میروم .... چراغهای رابطه تاریکند////

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 1:55  توسط خرس کوچولو  | 

 

باور کن که حق دارم ....

تو نباید انقدر مهربون باشی ... این انصاف نیست وقتی که باید بری... وقتی که نیستی دل تنهای من طاقت دوری از اینهمه مهربونی رو نداره...

شبا آرومش میکنم بهش دلداری میدم به یاد دستهای مهربون تو  و نوازش های شیرینت ... اما کجا آروم میگیره با بهونه بخواب میره و دوباره بیدار میشه و باز ترو میخواد....

تو بودنت هزار تا با نبودنت فرق داره خودت اینو میدونی....

 اتاق نیلی رنگمون هم دلش هوای تو رو داره هرشب. خودت اینو خوب میدونی ... چراغ خواب قشنگمون و پرده های زیبایی که با هم گرفتیم همه و همه دلشون برات تنگ میشه عزیزم//// تو اینو خوب میدونی...

تمام آجرهای این خونه ای که با عشق و ایمانمون  ساختیمش ترو میشناسن منو با تو میشناسن و من تنها رو بی تو باور نمیکنن...

مث روز اولی که اومدیم به خواستگاریش یادته عزیزدلم؟ میدونم خوب خوب یادت هست. بارها باهم مرورش کردیم.... مااین  خونه ی قشنگمون رو با عشق و ایمانمون ساختیم

 

همسر مهربونم//// حمید عزیزم

 

بسیار دوستت میدارم.... مهربونم

 

تو مهربونیت بدترین و بزرگترین ایرادته... نباید انقدر مهربون باشی وقتی که باید بری ....

این انصاف نیست.... عشق من

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 1:45  توسط خرس کوچولو  | 

 

بغص های فروخورده و اشکهای فرونیفتاده از چشمانم همزاد بی آزار لحظه های بی تو بودن هستند....

دنیای شگفتی است باتو شیرین ترین و با تو تلخ ترین ....هراس بی تو بودن به بزرگی تکیه گاه امنی است که مرا در حریم آن آرام کردی بی دغدغه از هجوم باد ولگرد....

کاش سایبان مهربانیت تا این حد فراخ و گسترده نبود تا گزیز از حریم آن تا به این حد دشوار نباشد...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 1:36  توسط خرس کوچولو  |